تصاویر به مناسبت ماه محرم با کیفیت full hd


  

ادامه نوشته

ترجیعبند محتشم کاشانی

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

ادامه نوشته

ترجيع بند معروف محتشم كاشاني (( باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است))


ترجيع بند معروف محتشم كاشاني (( باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است))

اي چرخ غافلي که چه بيداد کرده اي

وز کين چه ها درين ستم آباد کرده اي
بر طعنت اين بس است که با عترت رسول
بيداد کرده خصم و تو امداد کرده اي
اي زاده زياد نکرد است هيچ گه
نمرود اين عمل که تو شدّاد کرده اي
کام يزيد داده اي از کشتن حسين
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده اي
بهر خسي که بار درخت شقاوتست
در باغ دين چه با گل و شمشاد کرده اي
با دشمنان دين نتوان کرد آن چه تو
با مصطفي و حيدر و اولاد کرده اي
حلقي که سوده لعل لب خود نبي بر آن
آزرده اش به خنجر بيداد کرده اي
ترسم تو را دمي که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

__________________

قیام امام حسین در عاشورا

علل قیام عاشورا از زبان امام حسین(ع)
قیام امام حسین(ع) دارای ابعاد مختلفی است که در این میان زمینه ها و دلایل شکل گیری این نهضت عظیم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تبیین علت های قیام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به ویژه شیعیان در اعصار متمادی بوده است.
علل قیام عاشورا از زبان امام حسین(ع)

تاکنون در خصوص علل و عوامل قیام عاشورا نظرات متعددی ابراز شده است.

بهترین نظر در این خصوص، نظر بانی قیام عاشورا حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است.در مقاله زیر نویسنده کوشیده است علل و عوامل قیام عاشورا را از زبان حضرت سیدالشهداء بیان نماید.

ضمن گرامیداشت نام و یاد شهدای کربلا و فرستادن درود فراوان بر روح سترگ حضرت امام حسین(ع) مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

● اهمیت دلایل شکل گیری نهضت

قیام امام حسین(ع) دارای ابعاد مختلفی است که در این میان زمینه ها و دلایل شکل گیری این نهضت عظیم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تبیین علت های قیام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به ویژه شیعیان در اعصار متمادی بوده است.

برای بررسی دلایل قیام حضرت سیدالشهدا(ع) بایستی ویژ گی های دوره امامت آن حضرت مورد توجه قرار گیرد، آنچه مسلم است دوران امامت حسین بن علی(ع) را می توان به دو بخش: دوره حاکمیت معاویه و حکومت یزید تقسیم کرد.

«در حقیقت در زمان امام حسین(ع) انحراف از اصول و موازین اسلام که پس از رحلت رسول خدا(ص) آغاز و در زمان عثمان خلیفه سوم گسترش یافته بود به اوج خود رسید. در این دوره معاویه که سالها به عنوان استاندار در منطقه شام حکومت کرده و موقعیت خود را کاملاً تثبیت نموده، به نام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات کشور اسلامی را در دست گرفته و حزب اموی را بر امت اسلام مسلط ساخته بود.»۱

چرا سیدالشهداء(ع) در دوره معاویه قیام نکرد

«امام حسین(ع) اگر در زمان معاویه قیام می کرد، معاویه می توانست از پیمان صلحی که با امام حسن(ع) امضاء کرده بود، برای متهم ساختن امام حسین(ع) بهره برداری کند، زیرا همه مردم می دانستند که امام حسن و امام حسین(ع) متعهد شده اند تا زمانی که معاویه زنده است سکوت کنند. البته لازم به یادآوری است که امام حسین(ع) معاهده با معاویه را پیمانی لازم الوفاء نمی دانست، زیرا این عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرایطی صورت گرفته بود که بحث و گفت و گو فایده ای نداشت، به علاوه معاویه خود آن را نقض کرده بود و محترم نمی شمرد. اما با وضعیت آن روز جامعه اسلامی اگر امام حسین(ع) علیه معاویه قیام مسلحانه می کرد، معاویه می توانست از آن به عنوان یک شورش غیرموجه و برخلاف مفاد پیمان سوء استفاده کند.۲

عامل دیگری که مانع قیام حضرت در زمان معاویه بود، ظاهرسازیهای این خلیفه اموی است. اگر چه معاویه عملاً اسلام را تحریف کرده بود، اما این مطلب را به خوبی درک می کرد که چون به نام دین و خلافت اسلامی حکومت می کند، باید به اعمال خود رنگ دینی داده و مردم را فریب بدهد.

با این حال امام حسین(ع) به رغم موانعی که ذکر شد در دوره حکومت معاویه نیز چندین بار به صورت علنی در برابر رفتارهای این حاکم جائر بنی امیه ایستاد و مبارزه کرد. معاویه در اواخر عمر خود کوشید تا با بیعت گرفتن از بزرگانی همچون حسین بن علی(ع) و ابن عباس مسئله ولیعهدی یزید را تثبیت کند، وی در دیداری که با امام حسین(ع) در مدینه داشت این مسئله را مطرح کرد که حضرت در سخنانی به شدت با آن مخالفت کرده و با برشمردن خصوصیات زشت یزید، وی را فاقد صلاحیت حکومت می داند.

از دیگر اقدامات حضرت در برابر معاویه، سخنرانی افشاگرانه در مراسم حج است. دراین خطبه که یک یا دو سال پیش از مرگ معاویه و در حضور بزرگانی از صحابه و تابعین ایراد شده است، امام(ع) اینچنین در برابر معاویه موضع می گیرد:

«... دیدید که این مرد زورگو و ستمگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرد؟ من در اینجا مطالبی را با شما در میان می گذارم، اگر درست بود آنرا تصدیق و اگر دروغ بود تکذیب کنید. سخنان مرا بشنوید و گفتار مرا بنویسید، وقتی که به شهرها و میان قبایل خود برگشتید با افراد مورد اطمینان و اعتماد در میان بگذارید و آنان را به رهبری ما دعوت کنید، زیرا می ترسم این موضوع (رهبری امت توسط اهل بیت) به دست فراموشی سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»۳

سخنانی که حضرت دراین خطبه مطرح می کند اگر چه در زمان معاویه است اما در حقیقت می تواند موضع امام(ع) را در برابر حاکم اموی مشخص کند، زیرا حضرت صریحاً حکومت را حق خود و اهل بیت ذکر می کند.

اقدام دیگر امام(ع) در دوره معاویه ضبط اموال کاروان بیت المالی بود که از یمن به سوی شام حرکت می کرد. حضرت اموال ضبط شده بیت المال را میان مستمندان تقسیم کرد و در نامه ای به معاویه از سیاست های وی به شدت انتقاد کرد.

به هرحال دوران معاویه به پایان می رسد و با روی کارآمدن یزید وضع تغییر می کند. قیام و نهضت عظیم امام حسین(ع) در دوره ای آغاز می شود که یزید به حکومت رسیده و با ارایه چهره ای زشت، شرایط خاصی را ایجاد کرده است.

مرحوم شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد وضعیت پس از مرگ معاویه را اینگونه توصیف می کند:

«پس از مرگ معاویه و پایان دوره سازشی که اجازه نمی داد امام حسین(ع) اظهار امامت نماید و پرده از روی کار ولایت خود بردارد، حسین(ع) به اندازه ای که ممکن بود اظهار دعوت کرد و هر وقتی که موقعیتی به دست می آورد حق الهی خود را برای آنها که بی خبر بودند آشکار می ساخت، تا اینکه یارانی پیدا کرد و بعداز این مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را برای قتال با دشمنان حق آماده ساخت...»۴

فساد علنی دستگاه حکومت یزید

یزید که جوانی ناپخته، شهوتران و هوسباز و بیخرد و خوشگذران و فاقد هرگونه صلاحیتی برای اداره امور مسلمین بود، پس از اینکه به قدرت رسید به صورت علنی تظاهر به فسق و فجور می کرد و مقدسات و احکام اسلامی را به راحتی زیرپا می گذاشت. به قدرت رسیدن یزید زمینه را برای قیام امام حسین(ع) فراهم کرد و جای هیچ گونه تردید را باقی نگذاشت.

برای روشن شدن دلایل و علل قیام امام حسین(ع) می توان به بیانات و تقریرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع کرد.

● امتناع از بیعت با خلیفه فاسق

یزید در نامه ای به ولید بن عتبه فرماندار مدینه از او می خواهد که از امام حسین(ع) برای وی بیعت بگیرد و درغیراینصورت سر از بدن حسین(ع) جدا کند. حضرت در پاسخ به خواسته ولید گفت: ما از خاندان نبوت و رسالتیم، خاندانی که خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چیز را آغاز کرد و همه چیز را پایان می بخشد. اما یزید، مردی فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشکارا جنایت و گناه می کند و مثل من با مثل او بیعت نخواهد کرد.۵

امام حسین(ع) درجای دیگر هنگامی که مروان از حضرت می خواهد تا با یزید بیعت کند، در پاسخ به وی می فرماید:

دیگر باید بر اسلام سلام داد (و باید با آن وداع کرد) زیرا امت دچار زمامداری همانند یزید گردیده است! و من از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است.۶

● امام معصوم شایسته رهبری جامعه

در همین راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اینکه به ظلم و ستم بنی امیه اشاره می کند، رهبری جامعه را شایسته اهل بیت(ع) می داند، حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزدیکی کربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه ای به این مضمون می خواند:

«ای مردم اگر از خدا می هراسید و حق را برای صاحب حق می دانید کاری کنید که هرچه بهتر و بیشتر خشنودی خدا را بدست آورید و ما آل محمد(ص) شایسته تریم بر امر ولایت (مردم) از عده ای که مدعی امامت و ولایت بر شما هستند، زیرا آنان جز ستم و دشمنی کار دیگری با شما نمی کنند و اگر از امامت ما بر خود کراهت دارید و حق ما را نشناخته و اکنون رایتان بر خلاف اظهارنامه ها و فرستادگانتان می باشد من از تصمیم خود منصرف می شوم.» ۷

البته در اینجا به نظر می رسد منظور حضرت از انصراف، به واقع منصرف شدن از حرکت به سوی کوفه است و نمی توان اینگونه برداشت کرد که امام (ع) از تصمیم خود بر قیام علیه حکومت فاسد یزید منصرف شده است، زیرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف ونهی از منکر و پرداختن به حق، گواهی بر این مدعاست.

امام حسین (ع) در کربلا نیز حقانیت خود و باطل بودن دشمنان را در سخنانی تصریح می کند، آنجا که خطاب به سپاه ابن زیاد می فرماید:

«چه شده علیه من قیام کرده و دشمنان مرا یاری می نمایید؟ سوگند به خدا اگر مرا بکشید، حجت خدا را کشته اید و بدانید در میان جابلقا و جابرسا (در روایت آمده خداوند این دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است) به جز من پسر پیغمبری که حجت خدا برخلقش باشد، وجود ندارد.»۸

● ایستادگی در برابر ظالم

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام درمنزلی به نام بیضه خطاب به اصحاب خود و سپاهیان حر، انگیزه قیام خود را لزوم مقابله با حکومت ظالم وجائر می داند و اظهار می دارد:

ای مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر کس (مسلمانی) سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را می شکند، خلاف سنت رسول خدا رفتار میکند و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل می کند، ولی او (شخص مسلمان) سکوت اختیار کند ونه از راه کردار و نه از راه گفتار او (سلطان ستمگر) را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید، بر خداوند است که او (مسلمان سکوت اختیار کرده) را به کیفر و سزای همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم کند.

آگاه باشید که این طائفه ستمگر و حکام جائر بنی امیه، پیوسته از شیطان پیروی نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترک گفتند وزشتی و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطیل کردند و غنائم و فی ء را که متعلق به همه مسلمین است اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال شمردند و حلال خدا را حرام شمردند، و من از غیر خودم سزاوار ترم (به جلوگیری از این امور و نهی کردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احکام قرآن و سنت رسول الله عمل شود)» ۹

نکته مهم خطبه فوق این مطلب است که حضرت علاوه بر نهی نمودن و بر حذر داشتن مردم از سکوت در برابر ظلم و ستم (که محور اصلی خطبه است) برای چندمین بار در سخنان خود به فساد و تباهی حکومت بنی امیه و حق امام (ع) بر حاکمیت و ولایت مسلمین تاکید دارد و در حقیقت سه دلیل مهم از مجموع دلایل قیام عاشورا در این خطبه تشریح شده است.

امام (ع) از ابتدای حرکت از مکه به سوی کوفه همراهان و اصحاب خود را برای جانفشانی آماده ساخته بود، حضرت در سخنرانی مشهوری که پیش از خروج از مکه ایراد فرمود حاضران را از عزم خود مبنی بر ایستادگی مقابل ظلم تا پای جان باخبر ساخت امام حسین(ع) فرمود:

مرگ همچون گردن بند برگردن دختران جوان کشیده و بسته شده است و من به دیدار نیاکان خود مشتاقم آن چنان اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت.

از قبل برای من قتلگاهی انتخاب شده که باید به آنجا برسم. گویا می بینم بند بند بدنم را گرگ های بیابان بین نواویس و کربلا از هم جدا می کنند و شکم های گرسنه خود را سیر و انبان های خالی خود را پر می نمایند. از آنچه با قلم تقدیر و سرنوشت نوشته شده است، گریزی نیست. ما خاندان رسالت به آنچه موجب رضا و خشنودی حق است راضی هستیم. و در برابر امتحانات و بلاهای او شکیبا و صابریم و خدا پاداش صابرین را به صورت کامل به ما عنایت خواهد کرد. هرگز پاره های تن رسول خدا از او جدا نمی گردد، بلکه در بهشت برین و حظیره القدس گرداگرد او جمع می شوند، و چشم رسول به دیدار آنها روشن می شود و وعده او بوسیله خاندانش تحقق می پذیرد.

حال هر یک از شما که آماده جانبازی و فداکردن خون خویش در راه ما است و خود را برای دیدار خداوند آماده کرده است با ما همسفر شود که من ان شاءالله صبحگاهان حرکت خواهم کرد.» ۱۰

● ذلت و فرمانبرداری فرومایگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نیز مساله ایستادگی در برابر ظالم را بدین شکل بیان می دارد: «آگاه باشید زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو کار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری چشیدن، و دور باد که به ذلت تن دهیم که خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمی پسندند، و دامن های پاک و پاکیزه و سرهای پرحمیت و جان های والایی که فرمانبرداری فرومایگان را برکشته شدن با افتخار ترجیح ندهند. بدانید که من با این خانواده ام با این که تعداد کمی هستند و یاوری ندارم با شما می جنگم» ۱۱

و باز هم حضرت پس از شهادت جمعی از یاران خود در میدان جهاد می فرماید: «... خشم الهی بر امتی که برای کشتن فرزند پیامبر خود متحد و هماهنگ شدند، شدت گرفته است. سوگند به خدا خواسته آنان را نخواهم پذیرفت تا آن هنگام که به خون خویشتن خضاب کنم و با این حال خدای خود را ملاقات نمایم.»۱۲

رجزهای امام(ع) در هنگام نبرد نیز گویای همین مطلب است، حضرت در این جایگاه نیز ذلت در برابر ظالمان را برنمی تابد آنچنانکه فریاد می زند:

القتل اولی من رکوب العار. کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر است.»۱۳

● اصلاح امور امت اسلام

یکی از مهمترین مستنداتی که می توان در بررسی اهداف قیام امام حسین(ع) به آن مراجعه نمود وصیتنامه حضرت است. در روایت آمده که امام(ع) هنگامیکه می خواستند از مدینه منوره به سوی مکه حرکت کنند، وصیت نامه ای نوشته و آن را به مهر خود ممهور نمودند و سپس آن را به برادر خود محمدبن حنفیه تسلیم کردند، وصیت نامه مذکور چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما أوصی به الحسین بن علی بن ابی طالب الی اخیه محمد المعروف بابن الحنفیه:... انی لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد صلی الله علیه وآله، أرید أن آمربالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیره جدی و سیره أبی علی بن ابی طالب علیه السلام.

... این وصیت حسین بن علی بن ابی طالب است به برادرش محمدبن حنفیه:... من خروج (قیام) نکردم از برای هوسرانی و نه از برای استکبار و خودخواهی و سرکشی، و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری! بلکه خروج (قیام) من برای اصلاح امت جدم محمد(ص) می باشد. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آئین و روش پدرم علی بن ابی طالب رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق و هر که مرا در این امر رد کند، پس من صبر و شکیبایی پیشه می گیرم تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت حکم به حق فرماید:...»۱۴

آنچنانکه می بینیم حضرت در این وصیت نامه هدف خود را از قیام علیه بنی امیه امر به معروف و نهی از منکر و پیروی از سیره پیامبر و علی(ع) عنوان می دارد، ضمن اینکه اصلاح امور امت اسلامی نیز نخستین مبحثی است که توسط حضرت در این وصیت نامه مطرح شده است. به نظر می رسد می توان گفت اصلاح امور مسلمانان محور اصلی وصیت نامه امام(ع) است، زیرا می توان امر به معروف، نهی از منکر و عمل به سیره پیامبر و امیرالمؤمنین را نیز در گرو اصلاح جامعه دانست.

● احیای سنت نبوی و از بین بردن بدعت ها

پس از پیامبر اسلام(ص) بدعت های بسیاری وارد جامعه اسلامی شد و در مقابل بخش قابل توجهی از سنن نبوی به دست فراموشی سپرده شد.

امام حسین(ع) علاوه بر اینکه در وصیت نامه خود بر مسأله عمل به سنت پیامبر و علی(ع) تأکید دارد، محو و نابودی بدعت های ایجاد شده را نیز امری ضروری می داند، آنجا که پس از ورود به مکه نامه ای به سران قبائل بصره فرستاد و طی آن چنین نوشت:

«... اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعت ها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد.»۱۵

● احیای احکام الهی و یاری ستمدیدگان

از دیگر خطبه های چند بعدی امام حسین(ع) در این خصوص، خطبه ای است که در لمعات الحسین علامه طهرانی(ره) از تحف العقول نقل می کند. حضرت در این خطبه علاوه بر اصلاح جامعه (که به آن پرداخته شد) و احیای سنت پیامبر(ص) چند دلیل دیگر را نیز برای قیام خود ذکر می کند.

در این خطبه چنین آمده است:

بار پروردگارا تو می دانی که آنچه از ما تحقق یافته (از میل به قیام و اقدام و امر به معروف و نهی از منکر و نصرت مظلومان و سرکوبی ظالمان) به جهت میل و رغبت رسیدن به سلطنت و قدرت مفاخرت انگیز و مبارات آمیز نبوده است و نه از جهت درخواست زیادیهای اموال و حطام دنیا، بلکه به علت آنست که نشانه ها و علامت های دین تو را ببینم و در بلاد و شهرهای تو صلاح و اصلاح ظاهر سازیم، تا اینکه ستمدیدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت ها و احکام تو رفتار گردد. پس هان ای مردم! اگر شما ما را یاری ندهید و از در انصاف با ما در نیایید؛ این حاکمان جائر و ستمکار بر شما چیره می گردند و قوای خود را علیه شما بکار می بندند و در خاموش شدن نور پیغمبرتان می کوشند...»۱۶

● گرایش به حق

امام(ع) پس از مواجهه با سپاهیان حر، خطبه ای در میان اصحاب خود ایراد می کند که اهمیت بسیاری دارد. حضرت می فرماید:

ای یاران من! می بینید که چگونه بلا و شدت بر ما وارد گردیده. همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت کریه و زشت آن پدیدار گردید، و از نیکویی و معروف چیزی مگر بسیار ناچیز و فریبنده بر جای نمانده است و بر این برگشتگی خود ادامه داد، زیستن در این روزگار سخت ناگوار است. آیا نمی بینید که کسی به حق عمل نمی کند و برای باطل انتهایی نیست؟

در چنین وضعی یک مرد خدا باید طالب مرگ باشد و بدون تردید لقای پروردگار خود را آرزو کند و من در این شرایط مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران و ناپاکان را جز ذلت و ننگ نمی بینم.۱۷

همانگونه که مشاهده می کنیم حضرت در این سخنرانی عمل نکردن به حق و پیشتازی باطل را سخت و ناگوار می داند. علاوه بر این همچون دیگر خطب حضرت، در اینجا نیز مسایل دیگری مورد اشاره قرار گرفته که مقاومت در برابر ستمکاران تا جای ممکن (که همان مرگ است) در راس قرار دارد.

در پایان می توان گفت خطابه ها، تقریرات و روایات نقل شده از امام حسین(ع) در رابطه با قیام عاشورا به اندازه ای است که می تواند زمینه ها و انگیزه های این حرکت عظیم را روشن کند، گو اینکه ممکن است بسیاری دیگر از سخنان حضرت به دلیل شرایط خاص آن دوره به دست ما نرسیده باشد.

زمینه ها و اهداف قیام عاشورا در کلام امام حسین(ع) محورهای متعددی همچون لزوم مقابله با ظالمان، احیای سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع)، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امور مسلمین، عمل به حق، فساد دستگاه حکومتی و شخص یزید بن معاویه را دربرمی گیرد. امام (ع) در برخی خطبه ها چندین دلیل و انگیزه را مطرح می سازد و در برخی روایات نیز محور قیام را بر مساله ای خاص استوار می سازد.

مساله مهم دیگری که می توان به آن پرداخت، مقوله دعوت مردم کوفه از امام حسین(ع) است. در تاریخ آمده که اهل کوفه پس از اینکه از بیعت نکردن امام با یزید و خروج آن حضرت از مدینه مطلع شدند نامه ها و پیک های خود را به سوی مکه روانه ساختند، ضمن اینکه حضرت پیش از دریافت دعوت نامه های کوفیان حرکت انقلابی خود را با امتناع از بیعت و عزیمت به سوی مکه آغاز نمودند و علاوه بر آن وصیت نامه امام حسین(ع) که حاوی مباحث مهمی از دلایل قیام ایشان است پیش از دعوت کوفیان نوشته شده است. بنابراین عامل دعوت اهل کوفه اهمیت کمی داشته و استاد شهید مطهری نیز در حماسه حسینی بر این مساله تاکید دارد. ۱۸

حضرت همچنین هنگام حرکت به سمت مکه، که خبری از نامه های کوفیان نبود، آیه ای از سوره قصص را تلاوت می کند که می تواند از آغاز حرکتی انقلابی خبر دهد. حضرت این آیه را تلاوت می کند: «فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین

موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای، عرض کرد پروردگارا مرا از این قوم ظالم رهایی بخش.» ۱۹

شرایط دوران امامت حضرت سیدالشهدا(ع) به شکلی بود که تمامی زمینه های لازم برای قیامی اینچنین مهیا بود و حضرت نیز توانست از این شرایط بهترین استفاده و نفع را برای اسلام به ارمغان بیاورد. آنگونه که پس از قیام عاشورا، نهضت های متعددی شکل گرفت و دیری نپایید که حکومت بنی امیه نابود شد.

مساله مهم دیگری که در این میان مطرح است و می تواند مورد توجه قرار گیرد، این است که حضرت چندین مرتبه در سخنان خود به حق امام معصوم در اداره جامعه اشاره می کند و خود را شایسته تر از هر کس بر رهبری امت اسلام می داند، به واقع باید گفت شکل گیری حکومت اسلامی با رهبری امام معصوم (ع) می توانست زمینه ساز بهره مندی بیشتر جامعه ا سلامی از نتایج این قیام باشد، علیرغم اینکه پیامدها و دستاوردهای این نهضت خونین در تاریخ اسلام بی نظیر است.

حامد علی اکبرزاده
پی نوشت ها در روزنامه موجود می باشد
روزنامه کیهان

درس هایی که از عاشورا می گیریم ...

یک شنبه 8 دی 1387 

عاشورای حسینی پيام آور عزّت


عاشورای حسینی پيام آور عزّت

عزّت چه به عنوان خصلت فردي يا روحية جمعي به معناي مقهور عوامل بيروني نشدن، شكست‌ناپذيري، صلابت نفس، كرامت و والايي روح انساني و حفظ شخصيّت است. به زمين سفت و سخت و نفوذناپذير، «عُزاز» گفته مي‌شود. آنان كه از عزّت برخوردارند، تن به پستي و دنائت نمي‌دهند، كارهاي زشت و حقير نمي‌كنند، و براي حفظ كرامت خود و دودمان خويش، گاهي جان مي‌بازند.
ستم‌پذيري و تحمّل سلطة باطل و سكوت در برابر تعدّي و زير بار مِنّت دونان رفتن و تسليم فرومايگان شدن و اطاعت از كافران و فاجران، همه و همه از ذلّت نفس و زبوني و حقارت روح سرچشمه مي‌گيرد.
خداوند عزيز است و عزّت را براي خود و پيامبر و صاحبان ايمان قرار داده است.[1]
در احاديث متعدّد، از ذلّت و خواري نكوهش شده و به يك مسلمان ومؤمن حق نداده‌اند كه خود را به پستي و فرومايگي و ذلّت بيفكند. به فرمودة امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
«اِنَّ الله فَوَّضَ اِلَي المؤمنِ امرَهُ كلَّهُ و لم يُفَوِّضْ اِليه انْ يكونَ ذليلاً...»[2]
خداوند همة ‌كارهاي مؤمن را به خودش واگذاشته، ولي اين‌كه ذليل باشد، ‌به او واگذار نكرده.
چرا كه خدا فرموده است عزت از آن خدا و رسول و مؤمنان است. مؤمن عزيز است، نه ذليل. مؤمن سرخت‌تر از كوه است. كوه را كلنگ و تيشه مي‌توان كند ولي از دين مؤمن نمي‌توان چيزي جدا كرد.
عزت يك مؤمن در آن است كه چشم طمع به مال ديگري نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منّت ديگران را نكشد. حتي در فقه، يكي از موارد جواز تيمّم با وجود آب، آنجاست كه اگر انسان بخواهد از كسي آب بگيرد، همراه با منّت و ذلّت و خواري باشد. در اينگونه موارد نمازگزار مي‌تواند تيمّم بگيرد ولي ذلّت آب طلبيدن از ديگري را تحمّل نكند.[3]
دودمان بني اميه مي‌خواستند ذلّت بيعت با خويش را بر «آل محمد» تحميل كنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان يزيد كنند و اين چيزي نشدني بود و «آل‌الله» زير بار آن نرفتند، هر چند به قيمت شهادت و اسارت.
از آستان همت ما ذلت است دور
و اندر كنام غيرت ما نيستش ورود
بر ما گمان بردگي زور برده‌اند
اي مرگ! همتي كه نخواهيم اين قيود
وقتي والي مدينه، بيعت يزيد را با امام حسين ـ عليه السّلام ـ مطرح كرد، حضرت با ذليلانه شمردن آن، آن را نفي كرد و ضمن بر شمردن زشتي‌ها و آلودگي‌هاي يزيد، فرمود: كسي همچون من، با شخصي چون او بيعت نمي‌كند! «فَمِثْلي لا يُبايِعُ مِثْلَهُ»[4] در جاي ديگر با ردّ پيشنهاد تسليم شدن فرمود:
«لا اُعْطيكُمْ بِيَدي اِعْطاءَ الذَّليل»[5]
همچون ذليلان دست بيعت با شما نخواهم داد.
صبح عاشورا در طليعة نبرد، ضمن سخناني فرمود:‌
به خدا قسم آنچه از من مي‌خواهند (تسليم شدن) نخواهم پذيرفت، تا اين‌كه خدا را آغشته به خون خويش ديدار كنم.[6]
در خطابة پرشور ديگري در كربلا، خطاب به سپاه كوفه، در ردّ درخواست ابن زياد، مبني بر تسليم شدن و بيعت، فرمود:
ابن زياد، مرا ميان كشته شدن و ذلّت مخيّر قرار داده، هيهات كه من جانب ذلّت را بگيرم. اين را خدا و رسول و دامان‌هاي پاك عترت و جان‌هاي غيرتمند و با عزّت نمي‌پذيرند. هرگز اطاعت از فرومايگان را بر شهادت كريمانه ترجيح نخواهيم داد.[7]
امام حسين ـ عليه السّلام ـ ، مرگ با عزّت را بهتر از زندگي با ذلّت مي‌دانست. اين سخن اوست كه: «مَوْتُ في عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَياةٍ في ذُلٍّ»[8] و همين مفهوم را در رجزخواني خود روز عاشورا در ميدان جنگ بر زبان مي‌آورد كه، «مرگ، بهتر از ننگ است»، «اَلْمَوْتُ اَوْلي مِنْ رُكُوبِ الْعارِ».[9]
در مورد ديگر، پس از برخورد با سپاه حرّ، در شعري كه با مطلع «سَأَمْضي وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَي الْفَتي» خواند، در آخر آن فرمود:‌ «كفي بكَ ذُلّاً اَنْ تَعيشَ مُرَغَّماً»[10] كه زندگي تحت فشار ديگران را ذلت‌بار خواند و سپس افزود:
«من از مرگ، باكي ندارم. مرگ، راحت‌ترين راه براي رسيدن به عزّت است. مرگ در راه عزّت، زندگي جاودانه است و زندگاني ذلت‌بار، مرگ بي‌حيات است. مرا از مرگ مي‌ترساني؟ چه گمان باطلي! همّتم بالاتر از اين است كه از ترس مرگ، ظلم را تحمّل كنم. بيش از اين نمي‌توانيد كه مرا بكشيد. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولي شما با كشتنم نمي‌توانيد شكوه و عزّت و شرف مرا از بين ببريد. چه هراسي از مرگ؟»[11]
اين روحية عزّتمند، در فرزندان و برادران و يارانش نيز بود. ردّ كردن امان‌نامة ابن زياد، از سوي عباس بن علي و برادرش نمونة آن بود. اگر امان او را مي‌پذيرفتند، ممكن بود جان سالم به در برند، ولي عمري ذلّت رها كردن امام و منّت امان‌نامة عبيدالله بن زياد را همراه داشتند. عزّتشان نپذيرفتن امان بود، ‌آن هم با شديدترين و صريح‌ترين وضع ممكن: مرگت باد اي شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. اي دشمن خدا، مي‌گويي كه گردن به اطاعت طغيان و ستم بنهيم و از ياري برادرمان حسين ـ عليه السّلام ـ دست برداريم؟[12]
علي اكبر ـ عليه السّلام ـ نيز همين روحيه را داشت. در رجزي كه در ميدان نبرد مي‌خواند، ضمن معرّفي خود و يادآوري پيوندش با پيامبر خدا، از حكومت ناپاك‌زاده بر مسلمانان انتقاد كرد و فرمود: به خدا سوگند، چنين كسي حاكم ما نخواهد بود: «تَاللهِ لا يَحْكُمُ فينا ابْنُ الدَّعِيَّ»[13] و تن سپردن به حكومت آنان را ننگ براي عترت رسول خدا دانست.
خاندان حضرت سيدالشهداء ـ عليه السّلام ـ نيز، عزّت آل الله را پس از عاشورا، هرچند در قالب اسارت، حفظ كردند و كمترين حرف يا عكس‌العمل يا موضع‌گيري كه نشان دهندة ذلت‌ خواري آن دودمان باشد. از خود نشان ندادند. خطبه‌هاي امام سجاد ـ عليه السّلام ـ و حضرت زينب و سكينه و... همه شاهدي بر عزّت آنان بود. حضرت زينب سخنان تحقيرآميز ابن زياد را در كوفه، با عزت و سربلندي پاسخي دندان‌شكن داد. و گستاخي‌هاي يزيد، در كاخ شام را نيز بي‌جواب نگذاشت و در خطبة بليغي كه در كاخ يزيد خواند، او را به محاكمه كشيد و با گفتن اين سخن كه «اي يزيد، خيال‌كرده‌اي با اسير كردن ما و به اين سوي و آن سوي كشيدنمان خفيف و خوار مي‌شويم و تو كرامت و عزّت مي‌يابي؟... به خدا سوگند، نه ياد ما محو مي‌شود و وحي ما مي‌ميرد و نه ننگ اين جنايت از دامان تو زدوده خواهد شد...»[14] به يزيد و حكومت او فهماند كه در ذليل‌ترين و رسواترين حالتند و جنايت‌هاشان از شُكُوه و عزّت و كرامت خاندان وحي نكاسته است.

پي نوشتها  :

[1] . و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنين (منافقون،‌آية 8).
[2] . ميزان الحكمة، ج 6، ص 288.
[3] . تحريرالوسيله، امام خميني، ج 1، ص 104 (چاپ دارالعلم).
[4] . مقتل خوارزمي، 184.
[5] . ارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 98 (چاپ انتشارات اسلامي).
[6] . موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 432.
[7] . الا و ان الدعي بن الدعي... (هما،‌ص 423).
[8] . مناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 68.
[9] . همان.
[10] . بحارالانوار، ج 45، ص 238.
[11] . اعيان‌الشيعه،‌ج 1، ص 581.
[12] . بحارالانوار، ج 44، ص 391، اعيان‌الشيعه، ج 1، ص 600.
[13] . وقعة الطّف، ص 243.
[14] . حياة الامام الحسين بن علي، ‌ج 3، ص 380.

آنچه در غدیر خم گذشت(خطبه ها و دعا های غدیر خم )

خطبه غدیر و آیات مطرح شده در آن

غدیر خم

دل را ولا و حبّ علی با صفا کند

هر درد را محبت مولا دوا کند

آن شاهکار خلقت و فرمانروای عشق

مدحش به آیه آیه قرآن خدا کند

در سال دهم هجرت، بعد از اتمام حج، که آن را به نامهای متعددی خوانده اند، همچون «حجة الوداع» و «حجة البلاغ»، «حجة الکمال»، «حجة التمام» و حجة الاسلام در «غدیر خم» قبل از جحفه که راههای متعددی (همچو) اهل مدینه، مصر، عراق، از آنجا منشعب و جدا می شود، حادثه ای رخ داد که می توانست سعادت ابدی بشریت را تضمین کند و برای همیشه، انسانها را از ضلالت و گمراهی نجات بخشد، به این جهت، داستان غدیر یک قصّه تاریخی خاص نیست که زمان آن گذشته باشد و همین طور یک حادثه شخصی نیز نیست که پیامبر فقط علی(ع) را به عنوان وصی خود (آنچنان که شیعیان می گویند) و یا به عنوان محبوب جامعه اسلامی (آنچنان که اهل سنّت مدّعی هستند) معرّفی نموده و در نتیجه تاریخ مصرف آن گذشته باشد، بلکه در غدیر خم تاریخ کل بشریت رقم خورد، چرا که امامت امامان در طول تاریخ مطرح و تبیین شد، حقیقتی که از امیرمؤمنان آغاز می شود و به مهدی صاحب الزّمان(ع) منتهی می گردد. مخالفان نیز این را به خوبی فهمیده اند، لذا از همان آغاز تلاش کردند (و در حدّی موفق شدند) که داستان غدیر را تأویل نمایند، چرا که اگر فقط امامت امیرمؤمنان بود. ممکن بود به نوعی آن را پذیرا شوند، ولی آنچه ترس داشتند و دارند، ادامه کار، و تداوم امامت و ولایت در طول تاریخ است که سخت مخالفان را خلع سلاح می کرده است. بنابراین به شدّت در مقابل آن قرار گرفتند و از اوّل زیر بار نرفتند تا جلوی استمرار آن را نیز بگیرند.

و پیامبر اکرم(ص) نیز به خوبی به این مسئله توجّه داشته لذا تصریح فرمود که امامت ادامه دارد «...ثم من بعدی علی ولیّکم و امامکم بامر اللّه ربّکم ثم الامامة فی ذرّیتی من ولده الی یوم تلقون اللّه عزّ اسمه و رسوله؛(1) سپس بعد از من علی ولیّ شما و امام شما به فرمان خداست. سپس امامت در نسل من از فرزندان علی تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات کنید، می باشد.»

آنچه پیش رو دارید نگاهی است به آیاتی که در خطبه غدیر درباره امامت علی(ع) و دیگر امامان (ع) مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است.

نکاتی از حدیث و حادثه غدیر

یک نگاه اجمالی به خطبه و حدیث غدیر، و وقایعی قبل و بعد از آن بخوبی این نکته را روشن می سازد که بحث امامت علی(ع) و تداوم آن مطرح بوده است به جهت این نکات:

1ـ پیامبر اکرم(ص) حدود نود هزارنفر تا یکصد و بیست هزار نفر را در گرمای شدید در چهار راهی جحفه متوقف ساخت که نشانگر اهمّیت مسئله مطرح شده می باشد.

2ـ خطبه خویش را با ذکر این نکته آغاز می کند که رحلت من نزدیک است و به زودی دعوت حق را لبیک می گویم، این خود نشان از آن دارد که در پی مطرح کردن جانشین خویش می باشد.

3ـ از مردم اقرار و اعتراف گرفت که آنچه را خداوند برای آنان از اعتقادات و احکام و اعمال فرستاده است به آنها ابلاغ نموده و خدا را بر این اقرار شاهد گرفت.

4ـ حدیث ثقلّین را مجدداً یادآوری نمود که اگر می خواهید دچار گمراهی نشوید از قرآن و اهل بیت(ع) جدا نشوید، و این سخن مقدمه ای است برای نکته بعدی.

5 ـ بعد از این که دست علی(ع) را بالا می برد و از مردم اقرار می گیرد که خدا و رسولش بر آنان ولایت دارند، می فرماید: «هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست» یعنی همان ولایتی که برای پیامبراکرم(ص) ثابت است، که ولایت زعامت و حکومت بر آنان باشد، برای علی(ع) نیز ثابت است.

6ـ جمله «من کنت مولاه و...» را سه بار و به قول احمد حنبل چهار بار تکرار نمود تا هم تأکیدی شده باشد و هم کسانی که متوجّه نشده اند، متوجه شوند.

7ـ در حق کسانی که ولایت علی(ع) را بپذیرند دعا، و در حق کسانی که آن را رد کند نفرین نمود.

8 ـ آیات عدیده ای از قرآن از جمله آیه تبلیغ اکمل و...، مورد استدلال و استشهاد قرار گرفت که بعداً بیان می شود.

9ـ تبریک گفتن حاضران و بیعت زن و مرد با امیرمؤمنان(ع) و... همه نشانگر این مطلبند که هدف، معرّفی امامت امیرمؤمنان(ع) و تداوم آن بوده است.

با توجّه به این نکات سراغ آیاتی می رویم که در خطبه غدیر و بعد از آن مورد استدلال و اشاره قرار گرفته و یا بعد از حادثه نازل شده است.

 

غدیر خم (مشکی )

1ـ آیه تبلیغ یا اعلام امامت

بعد از ثنا و ستایش الهی فرمود: «فاوحی الیّ...«یا ایّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس؛(2) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً (به مردم) برسان، و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده ای، خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه می دارد.»(3) آنگاه ادامه داد که مردم! جبرئیل سه بار نازل شده است که خداوند فرمان داده که در میان این جمع برای سفید و سیاه اعلام کنم که: «انّ علیّ بن ابی طالب اخی و وصیّی و خلیفتی و الامام بعدی؛(4) که به حقیقت علی بن ابی طالب برادر و وصی و جانشین و پیشوای بعد از من است.»

در منابع اهل سنّت می خوانیم که ابن عباس نقل کرده است که آیه «یا ایها الرّسول...» در مورد علی(ع) نازل شد. خداوند به رسول خدا فرمان داد که در مورد (ولایت) علی(ع) تبلیغ نماید. سپس پیامبر خدا دست علی را گرفت و فرمود: هر کس من صاحب اختیار اویم پس علی صاحب اختیار اوست پس خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد.»(5)

2ـ علی سرپرست شماست

دوّمین آیه که مورد استشهاد پیامبر اکرم(ص) قرار گرفته آیه ولایت است، حضرت فرمود: «و هو ولیّکم بعد اللّه و رسوله، و قد انزل اللّه تبارک و تعالی بذلک آیة من کتابه؛ علی صاحب اختیار و ولیّ شما است بعد از خدا و رسولش، و در این آیه در قرآنش نازل فرموده است، آنجا که می فرماید: «انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة و یؤتون الزّکاة و هم راکعون؛(6) سرپرست و ولیّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند، همانها که نماز را برپا می دارند، و در حال رکوع، زکات می دهند،» و این علی بن ابی طالب بود که اقامه نماز کرد و زکات (صدقه) در حال رکوع در راه خدا داد.»(7)

و ضریس از علی(ع) نقل نموده که آیه «انّما ولیّکم اللّه...» بر پیامبر نازل شد، حضرت به مسجد وارد شدند در حالی که مردم مشغول نماز بودند، دید سائلی ایستاده است، پیامبر رو به سائل کرد و فرمود: آیا کسی چیزی به تو داده است؟ عرض کرد: نه یا رسول اللّه جز آن رکوع کننده(به علی(ع) اشاره کرد) که انگشتر خود را به من داد.»(8)

علّامه شیخ عبدالحسین امینی شصت و شش نفر از دانشمندان اهل حدیث و استوانه های روایی اهل سنّت را با نام و نشانی دقیق کتابهایشان فهرست کرده و متن حدیثی را که حاوی انطباق آیه مذکور با شخص علی(ع) است از انس بن مالک نقل می کند و در آخر می افزاید: «مضمون این حدیث در این کتابها موجود است و همه آنها تصریح دارند که این آیه در مورد خاتم بخشی حضرت امیرمؤمنان علی(ع) در مسجد نبوی نازل گردیده است.»(9)

مرتضی را دان ولیّ اهل ایمان تا ابد

چون زدیوان ابد دارد مثال «انّما»(10)

3ـ افشای منافقان

در ادامه می فرماید: «از جبرئیل خواستم که از بیان آیه تبلیغ مرا معذور دارد، چرا که مؤمنان (راستین) در اقلّیت و منافقان و خدعه گران و... فراوانند چنان که قرآن کریم درباره آنها فرمود: «تقولون بافواهکم ما لیس لکم به علمٌ و تحسبونه هیّناًو هو عند اللّه عظیمٌ؛(11) با دهان خود سخنی می گفتید که به آن یقین نداشتید، و آن را کوچک می پنداشتید در حالی که در نزد خدا بزرگ است.» همانهایی که مرا آزار دادند، تا آنجا که مرا اُذُن (خوش باورم نامیدند)... و خداوند در ردّ آنها فرمود: «و منهم الّذین یؤذون النّبیّ و یقولون هو اذنٌ، قل اُذُن خیرٍ لّکم...؛(12) از آنها کسانی هستند که پیامبر(ص) را آزار می دهند، و می گویند «او آدم خوش باوری است!» بگو «خوش باور بودن او به نفس شماست».

... اگر بخواهم اسامی تک تک آنها را ببرم می توانم، و اگر به خواهم به شخص آنان اشاره کنم می توانم، ولکن به خدا در امور آنها (و کارهایشان) به آنها احترام گذاشتم، با این حال آیه تبلیغ را باید به گوش مردم برسانم.»(13)

این منافقان همانهایی بودند که بعد از خطبه غدیر و معرّفی علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) انواع توطئه ها را برای انحراف خلافت از مسیر اصلی خود و افتادن آن به دست غاصبان به اجرا گذاشتند که به نمونه هایی اشاره می شود.

1ـ صحیفه ملعونه اول

دو نفر از منافقین در یک تصمیم اساسی و خطرناک با هم پیمانی بستند و آن این بود که «اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد، نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود» سه نفر دیگر در این تصمیم با آنها هم پیمان شدند، و اوّلین قرار داد و معاهده را در کنار کعبه بین خود امضاء کردند، و داخل کعبه آن را زیر خاک پنهان نمودند تا سندی برای التزام عملی آنها باشد، یکی از این سه نفر معاذبن جبل بود او گفت: شما مسئله را از جهت قریش حل کنید و من درباره انصار ترتیب امور را خواهم داد»، از آن جا که «سعد بن عباده» رئیس کل انصار بود و او کسی نبود که با غیر علی(ع) هم پیمان شود، لذا معاذ بن جبل به سراغ بشیربن سعید، و اسیر بن حضیر که هر کدام بر نیمی از انصار یعنی دو طایفه «اوس» و «خزرج» نفوذ و حکومت داشتند، آمد و آن دو را با خود بر سر غصب خلافت هم پیمان نمود.(14)

2ـ توطئه قتل پیامبر(ص)

نقشه قتل پیامبر(ص) بارها به اجرا درآمد، ولی منجر به شکست شد. یک بار در جنگ تبوک و چند بار به وسیله سم و بارها به صورت ترور تدارک دیده شده بود. در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه ملعونه، با نه نفر دیگر برای بار آخر نقشه دقیق تری برای قتل حضرت در راه بازگشت از مکّه به مدینه کشیدند، و نقشه چنین بود که در محل از پیش تعیین شده ای، در قلّه کوه «ارشی» کمین کنند و همین که شتر پیامبر(ص) سربالایی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت، سنگهای بزرگی را به طرف شتر حضرت رها کنند تا بِرَمد و با حرکات ناموزون حضرت را به زمین افکند و آنان با استفاده از تاریکی شب به حضرت حمله کند و وی را به قتل برسانند و متواری شوند.

خداوند متعال پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده حفظ او را داد ـ منافقین که چهارده نفر بودند ـ نقشه خود را عملی ساختند. همین که شتر پیامبر(ص) به قلّه کوه رسید و خواست رو به پایین رود، سنگها را رها کردند، پیامبر با یک اشاره به شتر فرمان توقف داد در حالی که حذیفه و عمّار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را حمایت می کرد. با توقف شتر سنگها به سمت پایین کوه رفتند و حضرت سالم ماند. منافقین که از اجرای دقیق نقشه مطمئن بودند، از کمین گاهها بیرون آمدند و با شمشیرهای برهنه به حضرت حمله کردند تا کار را تمام کنند، ولی عمّار و حذیفه شمشیر کشیدند و سرانجام آنها را فراری دادند...

صبح روز بعد که نماز جماعت برپا شد، همین چهارده نفر (15) در صفهای اوّل جماعت دیده شدند!! و حضرت سخنانی فرمود که اشاره ضمنی به آنان داشت.(16)

علی جنب اللّه است.

در ادامه خطبه فرمود: «مردم علی را برتر بدانید زیرا او بر همه مردم بعد از من برتری دارد مردم به وسیله ماست که خداوند روزی می دهد و خلق باقی می ماند، از رحمت خدا دور است کسی که با این سخنان من مخالفت کند... بعد فرمود: مردم! «انّه جنب اللّه الّذی نزل فی کتابه یا حسرتی علی فرطّت فی جنب اللّه؛(17) براستی علی جنب اللّه (از مقربان درگاه الهی است) که خداوند در کتابش درباره او فرمود: «افسوس بر کوتاهی که در (مورد) جنب اللّه کردم».

امام باقر(ع) فرمود: «نحن جنب اللّه؛(18) ما اهل بیت جنب اللّه هستیم» و امام است و بعد از او دیگر اوصیاء در مکان رفیع قرار دارند، تا برسد به آخرین آنها.»(19) از امیر مؤمنان نقل شده است که فرمود: «من جنب اللّه هستم»(20). جنب اللّه کنایه از قرب و نزدیکی در پیشگاه الهی است و این گونه آیات رمزی است برای بیان موفقیّت حجت الهی تا از دست تحریف گران در امان باشد.(21)

امامت همچنان باقی است

در فرار دیگر از خطبه غدیر فرمود: «ای مردم این امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا روز قیامت به ودیعه می سپارم، و من ابلاغ کردم آنچه را مأمور به ابلاغش بودم تا حجّت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند.»(22)

در ادامه می فرماید: «معاشر النّاس القرآن یعرّفکم انّ الائمّة من بعده ولده و عرّفتکم انّهم منّی و منه حیث یقول اللّه عزّ و جلّ «کلمةً باقیةً فی عقبه»(23) و قلت لَن تضلّوا ما ان تمسّکتم بهما؛ ای مردم! قرآن معرّفی می کند که امامان بعد از او (علی) فرزندان او هستند و من نیز به شما فهماندم که آنان از (نسل) من و او هستند، آنجا که خداوند عزیز و جلیل می فرماید: «کلمه پاینده ای در نسل او» و من گفتم: اگر به آن دو (قرآن و ائمه) تمسک کنید هرگز گمراه نمی شوید.»(24)

در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم وقتی از آیه «کلمةً باقیه...» سؤال شد حضرت فرمود: «فقال الامامة فی عقب الحسین علیه السلام یخرج من صلبه تسعة من الائمّة. منه مهدی هذه الامّة؛(25) امامت در نسل حسین(ع) است که از صلب او نه نفر از امامان به وجود می آیند، و از جمله مهدی این امت( صاحب الزمان) است.»

از امام سجاد(ع) در اکمال الدین، و امام باقر(ع) در علل الشرایع همین مضمون نقل شده است.(26)

بیعت با علی (ع) بیعت با

خداست

در ادامه فرمود: «و من بایع فانّها یبایع اللّه؛(27) کسی که با علی بیعت کند همانا با خدا بیعت کرده است.» چرا که دست علی دست خداست قرآن کریم می فرماید: «انّ الّذین یبایعونک انّما یبایعون اللّه ید اللّه فوق ایدیهم فمن نکث فانّما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه اللّه فسیؤتیه اجراً عظیماً؛(28) کسانی که با تو بیعت می کنند(در حقیقت) تنها با خدا بیعت می نمایند و دست خدا بالای دست آنهاست، پس هر کس پیمان شکنی کند، تنها به زیان خود پیمان شکسته است و آن کس که نسبت به عهدی که با خدا بسته وفا کند، بزودی پاداش عظیمی به او خواهد داد.»

آنگاه دستور داد همه مردم با او بیعت کنند و مردم نیز به سوی پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) هجوم آوردند و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند و به پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) تبریک می گفتند و پیامبر اکرم(ص) می فرمود: «الحمد للّه الّذی فضّلنا علی جمیع العالمین؛ حمد برای خدای است که ما را بر همه جهانیان برتری داد» و صدای مردم بلند شد که آری شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم.»(29)

پیامبر اکرم(ص) مکرّراً می فرمود: «به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»(30)

و زنان نیز با حضرت بیعت کردند به این صورت که پیامبر اکرم(ص) دستور دادند تا ظرفی آوردند و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر در آن سوی دیگر قرار بگیرد و زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و

امیرمؤمنان در سوی دیگر، با آن حضرت بیعت نمایند. همچنین دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبریک و تهنیت بگویند و این دستور را درباره همسران خویش مؤکّد داشتند. بانوی بزرگ اسلام، حضرت زهرا(س) نیز از حاضرین در غدیر بودند، همچنین کلیه همسران پیامبر(ص) در آن مراسم حضور داشتند.

با ولایت علی دین کامل شد

هنوز جمعیت متفرق نشده بودند که امین وحی این آیه را فرود آورد: «الیوم اکملت دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً؛(31) امروز دین شما را کامل کردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.»

آنگاه رسول خدا(ص) فرمود: «اللّه اکبر علی اکمال الدین، و اتمام النعمه و رضی الرّب برسالتی، و الولایة لعلی من بعدی؛(32) اللّه اکبر بر کامل شدن و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من».

روایت فوق را شانزده نفر از محدّثان اهل سنّت نقل کرده اند، همچون گنجی شافعی در «کفایت الطالب»، ص 60، سیوطی «الدر المنثور» ج، 2، ص 284 ؛ ابن مغازی در «المناقب» ص 19 و جریر طبری در کتاب

«الولایه» ؛ و ابن مردویه اصفهانی، و ابونعیم اصفهانی در کتاب «مانزل من القرآن فی علی» و خطیب بغدادی در کتاب «تاریخ بغداد»....(33)

آیات بی شمار در فضائل علی(ع)

آنچه از آیات ذکر شد برخی آیات بود که در خطبه غدیر مورد استدلال و اشاره قرار گرفته است وگرنه آیاتی که درباره امامت و ولایت علی(ع) و فضائل آن حضرت وارد شده بیش از آن است که حتّی در یک کتاب بگنجد، خود پیامبر اکرم(ص) در همین خطبه غدیر به این مطلب اشاره فرموده است آنجا که فرمود: «و ما نزلت آیة رضی الّا فیه، و ما خاطب اللّه الذین آمنوا الّا برأبه، ولانزلت آیة مدحٍ قرآن الّا فیه، و لا شهد اللّه بالجنّة فی «هل اتی علی الانسان» الّا له، و لا انزلها فی سواه، ولا مدح بها غیره؛(34) و آیه خشنودی (پروردگار) جز درباره او نازل نشده است، و مخاطبه خداوند با مؤمنان آغازش با او (علی) است، آیه مدحی در قرآن نازل نشده است مگر او داخل آن است و در هل اتی بهشت را خدا برای او شهادت داده است و سوره هل اتی درباره غیر او(و اهلبیتش) نازل نشده و جز او (و اهلبیتش) کسی بوسیله آن مدح نشده است.»

خوارزمی می گوید: تمام «یا ایها الذین آمنوا» در قرآن درباره علی (ع) است.(35)

و مرحوم سلطان الواعظین می گوید از طبرانی و محمد بن یوسف گنجی شافعی و محدّث شام در تاریخ کبیر مسنداً نقل شده است که بیش از سیصد آیه در شأن علی (ع) نازل شده است.(36)